Wednesday, September 2, 2009

شادروان عيسي شريعتي


پدر من كارمند ساده اي در اداره دارايي بود و پس از مرگ تنها چيزي كه از مال دنيا براي فرزندانش باقي گذاشت كتابخانه شخصي اش بود حاوي كتابها ، مجلات ، روزنامه ها ، دست نوشته ها و خلاصه همه چيز هايي كه جمع آوري كرده بود . و يك حقوق باز نشستگي كه پس از سه ما مادرم توانست آن را ماهيانه دريافت كند . در زمينه هاي اقتصادي فرد كاملا ضعيفي بود و تنها اين مادرم بود كه با درايت كافي و مدبرانه خود زندگي ما را به نحو خوبي و با همان درآمد مختصر كارمندي آن روز اداره ميكرد . اما ميراث ديگري كه او براي همه فرزندانش باقي گذاشت ،ميراثي بسيار با ارزش و گرانبها بود به نام عشق به مطالعه و كتاب كه در همه بچه هايش وجود داشت و دارد . در ابتداي دوران نوجواني و جواني اش نيز عشق به مطالعه او را از مسير زندگي رايج آن دوران دور ساخته و به مسير ديگري كشاند اما در گير شدن در امور تامين زندگي تعداد زيادي بچه قد و نيم قد مطابق سنت آن دوران خود او را از ادامه تحصيل باز داشت . اما او شيفته فن آوري بود و تقريبا هميشه اولين كسي بود كه در شهر و محيط خود به سراغ فن آوري هاي جديد و روز ميرفت . پدرم اولين راديوي نفتي ،اولين راديوي لامپي و ترانزيستوري ، اولين دوربين عكاسي اولين ضبط صوت و خلاصه اولين هر فن آوري تازه اي را كه به شهر ميرسيد به خانه مي آورد . هر كتاب و مجله و روزنامه اي را ميخريد و ميخواند و به هر مناسبت و بهانه كتابي بود كه با امضاي خودش به ما ميداد . و اين زيباترين و گرانبها ترين ارثي بود كه به ما فرزندانش داد . ارثي كه در من نيز خود را به وضوح نشان ميدهد . علاقه به مطالعه و خواندن و نوشتن در هر زمينه اي ،علاقه به دانش و فن آوري هاي روز و بي استعدادي تمام در اقتصاد و زندگي . اما او بخت و اقبال داشتن همسري چون مادر من را داشت و من نيز شانس همسري چون افسانه . افسوس كه من اين شانس را زود از دست دادم و بي كس و تنها كاري جز همان خواندن و نوشتن نميدانم . تا روزگار چگونه تاوان ناتواني هايم را از من بگيرد .
اما در اين صفحه كه مخصوص پدرم ايجاد كرده ام برخي از نوشته ها و گرد آوري هاي او را در اين دهكده جهاني به اشتراك ميگذارم . به نشان سپاسي از او كه اگر مي بود قطعا خود چنين ميكرد .

0 comments: